در چند پست که توی همین وبلاگ گذاشتم، تا حدودی درباره خودم که مدیر وبلاگ هستم صحبت کردم و اینجا می خواهم یک جور عجیب و غریب به خودم اشاره کنم.

گفتم من جزو آن دسته آدم هایی هستم که به دلیل پرخاش والدین و بد رفتاری آنها در دوران کودکی خودم، به نوعی کودکی نکرده ام و این سال ها برایم تاریک گذشته است و تلف شده است، بار ها شده این حرف را به مادرم زده ام و او به من گفته مگر قرار بود چه کار کنیم؟؟ چرا از همه چیز طلب داری؟؟

این جمله نشانه ی چیست؟ نشانه ی این است که درکم نمی کنند.

باید در پاسخ بگویم، چه کار باید نمی کردید؟!

از پرخاش های بی جا تا خیره نگریستن ها آن هم برای کودکی که هنوز توان فهم معنی پرخاش را ندارد و همه را با تمام بد بودنشان دوست دارد.

چیزی که از کودکی تا همین امروز خیلی خوب آن را آموختم ، نماز خواندن و روزه گرفتن است و چیزی که به خاطر دارم، پرخاش هایی است که فقط برای هدایت زوری من به دین عجیب مان انجام شده، البته برای من اسمش هدایت نیست، اسمش رفتن به خرابه است.

هر وقت در دوران نوجوانی ،دم از بد بختی های زندگیم می زدم یا کمبود هایم را به زبان می آوردم، آن هم نزد مشاور یا کسی که راهنمایی ام می کند، او فقط به من می گفت با بازگشت به دین، مشکلت حل می شود یا هر آنی که قرآن را به نیت استخاره باز می کردم فقط یک عبارت به چشمم می خورد و آن، عبارت یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و اطیعوا امره بود !

من هم میگفتم شاید چیزی در این دین عجیب وجود دارد که این همه اصرار دارد تا ما طبق آن زندگی کنیم.

نمیفهمیدم که چون هیچ جذابیتی ندارد مجبور به اصرار انسان ها شده و راه های دیگر را بر روی آن ها، بسته است.

چرا می گویم هیچ جذابیتی ندارد؟؟ چون خیلی ها شاید شنیده باشند که دین می گوید خدا گاهی دعای شما را برآورده نمی کند و جایش در موقعیتی دیگر این دعا را با شما تسویه می کند! در اینجا دیگر ارزش این دعا نابود می شود و پس از مرگ سهراب ، نوش دارو دقیقا حکم این دعاست.

یا گاهی می گوید چیز های را دوست دارد ولی برایتان خوب نیست و چیز هایی را نمی خواهید ولی برایتان مفید است، باید گفت ، این چیزی که داخل بدن ما وجود دارد، دل است، چیزی هم نمی فهمد، چیزی را بخواهد یعنی خواسته است و چیزی را دوست نداشته باشد برایش معنی عذاب است، چرا باید دلی اذیت بشوم تا خدا از من راضی باشد، مگر زنده نیستم؟؟ مگر جز زندگی، فرصت دیگری هم هست؟؟ مگر دل من از جنس سنگ یا آهن است؟؟

چرا باید به زور به دینی دعوت شویم که زندگی الان مان را محدود کند؟؟ اگر نخواهیم باید کی را ببینیم؟؟

یعنی بنظر شما، کسی که مشکلی دارد مثلا خنگ است یا عصبی می شود یا مثل بعضی ها به پوشک علاقه دارد، با رجوع به دین و روزه و نماز ، مشکلش حل می شود؟؟

جواب این سوالات را از سنین نوجوانی تا همین حالا که جوان هستم، پیدا نکرده ام.

با وجود شرایط بد اجتماعی، به نظرم این مشکلات تشدید هم خواهد شد، مردم کشورم، همان هایی اند که ترجیح دادند سرپرست کشور، یک انسان دینی باشد تا یک فرد کار بلد و به فکر، طبیعی است که جای گله و شکایت نیست،یک معلم دین کارش تدریس دین و احکام است و در نتیجه کارش دستمزد، کار او ساختن کشور و به فکر مردم بودن نیست.

لطفا نگویید چرا ها با نماز خواندنشان در مساجد مختلف، پول می گیرند چون جوابش همین بالاست.

احکام ما جوانان نیازمند و دارای کمبود روانی،احکام دینی نیست،احکامی است که پاسخ کاملی به این کمبود ها بدهد، ای کاش مردم سال های گذشته، چنین چیزی را می دانستند بلکه شاید از نتیجه ظلمانی کار شان در حق ما جوانان می کاستند و حق را به حق دار می سپردند.

بازگشت الناز به پوشک

کودکی هر کس چگونه است؟؟

سام و مهمانی غریبه ها

دیگر بزرگ شده ام، چرا؟؟

احساس یک انسان چگونه است!!

دوستی که به خانه ما آمد

سازگاری جامعه امروز

ها ,چیزی ,دین ,هم ,کار ,های ,را به ,است و ,است که ,چیزی را ,می شود

مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

distcecygde manbamovie طبیعت آبشاران کسب درآمد اینترنتی تور ترکیه | تور استانبول | تور چشمه | تور آنتالیا مجله تکنولوژی دختران آسمان آبی ( واحد مقاومت شهید سالدورگر) pousiwaning arad6